<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>خپلی</title>
	<atom:link href="http://khepeli.com/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://khepeli.com</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Tue, 15 Nov 2011 15:38:53 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
		<item>
		<title>دانستنی های سربازی !</title>
		<link>http://khepeli.com/?p=645</link>
		<comments>http://khepeli.com/?p=645#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 15 Nov 2011 15:25:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خپلی</dc:creator>
				<category><![CDATA[حال خودم]]></category>
		<category><![CDATA[سرباز نوشت]]></category>
		<category><![CDATA[طنز نوشت]]></category>
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[دانستنی های سربازی]]></category>
		<category><![CDATA[سرباز]]></category>
		<category><![CDATA[سربازی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://khepeli.bloghaa.com/?p=645</guid>
		<description><![CDATA[«سرباز» معانی مختلفی می‌تواند داشته باشد. شاید منظور از سرباز کسی است که با سرش بازی می‌کند تا از کشورش صیانت کند. یا سرش آماده باختن در راهی است که به او گفته‌اند باید برای آن جنگید. یا سرش باز است چون کچل است و از هر بند دیگری در جامعه آزاد و می‌شود هر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify" dir="RTL">«<strong>سرباز</strong>» معانی مختلفی می‌تواند داشته باشد. شاید منظور از سرباز کسی است که با سرش بازی می‌کند تا از کشورش صیانت کند. یا سرش آماده باختن در راهی است که به او گفته‌اند باید برای آن جنگید. یا سرش باز است چون کچل است و از هر بند دیگری در جامعه آزاد و می‌شود هر اهانتی، هر دستوری و هر بی انصافی را به اسم نظامی‌گری با او کرد. یا سرش برای بازی کسانی است که هوس کشورگشایی و ایده‌پراکنی و زیاده‌خواهی کرده‌اند. به هر حال منظور از این اسم هر چه باشد قشنگ است و الحق برازنده چهره آفتاب‌سوخته و سر از ته تراشیده و لباس خاکی و بدن بدبو و پوتین‌های دیشب واکس‌زده اوست. در کشور ما سرباز زیاد است. نصفی از آنها خدمت می‌کنند و نصف دیگر امورات آن نصفه اول را می‌گذرانند.</p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL">دوره خدمت وظفه اجباری یا به اختصار «<strong>سربازی</strong>» اصطلاحی است که به دوره سرباز شدن یک نفر اتلاق می‌شود. جزو آثار باستانی محسوب شده و به شدت از آن محافظت می‌شود. شاید هم منظور از آن یک نوع بازی باشد که یک عده بزرگتر در آن با سر جوان‌ترها بازی می‌کنند.</p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL">«<strong>مادر سرباز</strong>» کسی است که فکر می‌کند پسرش سربازی که برود مرد می‌شود. مرد اصطلاحی است که سعی می‌شود منظور خاصی از آن به ذهن‌ها متبادر شود که دیگر نمی‌شود. مادر قرآن بالا سر باز شده پسرش می‌گیرد، درست پشت پایش آش می‌پزد و هر شب دعا می‌کند پسرش زودتر به خانه برگردد.</p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL">«<strong>پدر سرباز</strong>» کسی است که دوستان دوره سربازی‌اش بهترین رفقای زندگی اش هستند. و رفقای دوره سربازی کسانی هستند که هیچ صنمی با هم ندارند ولی چون همه کچل‌اند و یک جور لباس می‌پوشند و یک بو می‌دهند و با هم زیر آفتاب و روی خاک می‌غلتند به هم علاقه‌مند می‌شوند. خاطرات پدر از دوره سربازی‌اش عمدتا خسته‌کننده و تکراریست گرچه آن را بهترین دوره زندگی‌اش می‌داند.</p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL">«<strong>برادر سرباز</strong>» کسی است که یا قبلا سربازی رفته و حالا می‌تواند زن بگیرد یا سربازی نرفته و نمی‌تواند زن بگیرد.</p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL">«<strong>خواهر سرباز</strong>» کسی است از جنس مادر سرباز ولی کمی بی‌خیال‌تر که یا با پسر سرباز رفته‌ای شوهر کرده و یا تا برادر سربازش برنگردد شوهر نمی‌کند.</p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL">«<strong>فامیل سرباز</strong>» کسانی هستند که عمدتا معتقدند «تا چشم به هم بزنی تموم شده!» و اشاره‌شان به دو سال از جوانی سرباز است.</p>
<p dir="RTL"><img class="aligncenter" src="http://www.aftab.ir/news/2007/dec/17/images/08adf6103ef9314a487dde7ce410a48d.jpg" alt="" /></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL">«<strong>پادگان</strong>» جایی است که سرباز در آن سربازی می‌کند و مهمترین خصوصیت آن این است که زن جماعت را به آنجا راه نمی‌دهند. صداقت‌های منتهی به رفاقت‌های آنچنانی بین سربازها هم از اینجا نشات می‌گیرد. پادگان شباهت زیادی به یک  زندان دارد.</p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL">«<strong>فرمانده</strong>» کسی است که بلد است دستور دهد و تنبیه کند. درجه‌ای دارد که می‌انگارد از آسمان کنده و روی دوشش افتاده است. «درجه» چیزی‌ست بی‌معنی که ساخته‌اند تا بتوانند به همدیگر دستور دهند و همدیگر را تنبیه کنند. درجه مانع از آن می‌شود که دو نفر بتوانند به همدیگر دستور دهند. از این رو برای جلوگیری از هرج و مرج در نظام چیز خوبی است.</p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL">«<strong>لباس سربازی</strong>» تحمیل حقارت است به اجبار لباس.</p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL">«<strong>تفنگ</strong>» چیزی است فلزی برای کشتن آدم‌ها. به سربازها می‌دهند تا اگر لازم شد بتوانند سر ِ یکی دیگر را با آن از وسط باز کرده، پخش زمین کنند. دستگاه قابل حمل مکانیکی جالب و پرقدرتی است که مردها ذاتا علاقه زیادی به آن دارند. بهترین کار با تفنگ آن است که آن را زمین بگذاریم.</p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL">«<strong>دستور</strong>» معمولا فریادی‌ست یک جمله‌ای که غالبا معنای منطقی خاصی ندارد ولی برای کسی که آن را صادر می‌کند لذت‌بخش است. دستور توسط سرباز شنیده می‌شود و گاه سرباز از اجرای آن سرباز می‌زند. در این صورت تنبیه می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL">«<strong>تنبیه</strong>» یعنی اذیت کردن، پست دادن، دستشویی شستن و اضافه‌تر سرباز ماندن. سینه‌خیز رفتن، کلاغ‌پر، پامرغی و دور میدان دویدن از تنبیهاتی‌ست که دل فرماندهان را خنک کرده و خنده بلاهت‌باری بر چهره آنها می‌نشاند.</p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL">«<strong>مرخصی</strong>» لطفی‌ست که توسط فرمانده برای سرباز صورت می‌گیرد و سرباز می‌تواند به دیدن مادر سرباز، پدر سرباز، برادر و خواهر سرباز برود.</p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL">«<strong>آنکادر یا آنکارد</strong>» نظم تفننی ماجراست که هر روز صبح توسط لولو بازدید می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL">«<strong>خاموشی</strong>» به زمانی می‌گویند که لامپ‌های آسایشگاه خاموش می‌شود تا همه بخوابند و سربازها در آن خوش می‌گذرانند. «آسایشگاه» سالنی‌ست که هزارهزارتای آن کنارهم می‌شود اندازه یک زمین فوتبال و ۵۰ نفر در آن با هم می‌خوابند.</p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL">«<strong>رژه یا صف‌جمع</strong>» به حرکات هماهنگ و موزون همراه با طبل و دهلی گویند که برای ارضای حس مطیع‌سازی فرماندهان و اطمینان از اطاعت‌پذیری کامل سربازان به کار می‌رود و هیچ کاربرد دیگری ندارد.</p>
<p dir="RTL"><img class="aligncenter" src="http://www.aftab.ir/news/2008/jan/30/images/bcc0f871c66123a2cd3bff8a4a254a4f.jpg" alt="" /></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL">«<strong>ارشد</strong>» به سرباز ذوق‌زده‌ای گفته می‌شود که کنار فرمانده می‌ایستد و دستورات او را بلندتر و غراتر تکرار می‌کند. معمولا قدش از هم بلندتر و هیکلش گنده‌تر است. بیشتر به مرخصی می‌رود، دستشویی نمی‌شوید و پست نمی‌دهد.</p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL">«<strong>قرق</strong>» محض خنده فرماندهان بوده و به عدم تردد نیم ساعت اول خاموشی گفته می‌شود. در این مزاح ِ فرماندهان، کسی که دستشویی قبل از خوابش گرفته سرکار می‌رود. هیچ منطق دیگری برای قرق به ذهن بنده نمی‌رسد.</p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL">«<strong>بازرس</strong>» همان لولوست که همیشه هست ولی هیچ وقت دیده نمی‌شود.</p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL">«<strong>ترخیص</strong>» نام آرزویی‌ست شیرین که گرچه دیر و گرچه با سوز و گداز می‌رسد ولی فرامی‌رسد.</p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL">«<strong>عمر</strong>» به مدت زمان کوتاهی گفته می‌شود که ظاهرا «دو روز» بیشتر نیست، گرچه سربازی دو سال است.</p>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://khepeli.com/?cof_write=645">ارسال دیدگاه سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://khepeli.com/?feed=rss2&#038;p=645</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ما رو نندازین تو آب !</title>
		<link>http://khepeli.com/?p=640</link>
		<comments>http://khepeli.com/?p=640#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 07 Nov 2011 15:56:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خپلی</dc:creator>
				<category><![CDATA[حال خودم]]></category>
		<category><![CDATA[سرباز نوشت]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[امریکا منو نخور]]></category>
		<category><![CDATA[دغدغه های یک سرباز وظیفه نشناس !]]></category>
		<category><![CDATA[سرباز بدبخت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://khepeli.bloghaa.com/?p=640</guid>
		<description><![CDATA[احتمالا حکایت اون شخص لنگ رو شنیدین که با کشتی میره مسافرت ( وقتی برمیگرده و ازش میپرسن سفر با کشتی چطور بود ؟ جواب میده همش با استرس گذشت ، هرجا توقف میکردیم هی میگفتن لنگرو بندازین تو آب ) حالا هم حکایت ماست ! این همه مردم رفتن سربازی و برگشتن ، حالا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify">احتمالا حکایت اون شخص لنگ رو شنیدین که با کشتی میره مسافرت ( وقتی برمیگرده و ازش میپرسن سفر با کشتی چطور بود ؟ جواب میده همش با استرس گذشت ، هرجا توقف میکردیم هی میگفتن لنگرو بندازین تو آب )<br />
حالا هم حکایت ماست ! این همه مردم رفتن سربازی و برگشتن ، حالا که ما تازه اومدیم چپ و راست اسرائیل و امریکا و &#8230; تهدید میکنن که به ایران حمله می کنیم !<br />
بابا کم استرس بدین !</p>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://khepeli.com/?cof_write=640">ارسال دیدگاه سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://khepeli.com/?feed=rss2&#038;p=640</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روزهای تازه ی من</title>
		<link>http://khepeli.com/?p=633</link>
		<comments>http://khepeli.com/?p=633#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 01 Nov 2011 17:47:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خپلی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[حال خودم]]></category>
		<category><![CDATA[سرباز نوشت]]></category>
		<category><![CDATA[خپلی سرباز میشود]]></category>
		<category><![CDATA[وب نوشته های یک سرباز وظیفه شناس !]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://khepeli.bloghaa.com/?p=633</guid>
		<description><![CDATA[  روزهایی که میگذرد ، تجارب جدیدی را برایم به همراه دارد. تجاربی که بی شک تا در شرایط آن قرار نگرفته باشی نمیتوانی درکش کنی. بودن در محیط یک پادگان نظامی آنهم در یک جو ناسالم چیزی نیست که کسی تمایل به تجربه کردنش داشته باشد. علاوه بر اینها تنهایی در چنین محیطی &#8211; آنهم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify" dir="RTL">  روزهایی که میگذرد ، تجارب جدیدی را برایم به همراه دارد. تجاربی که بی شک تا در شرایط آن قرار نگرفته باشی نمیتوانی درکش کنی. بودن در محیط یک پادگان نظامی آنهم در یک جو ناسالم چیزی نیست که کسی تمایل به تجربه کردنش داشته باشد. علاوه بر اینها تنهایی در چنین محیطی &#8211; آنهم برای من که برای بیست و پنج سال همیشه و بطور مداوم بودن دوستان زیادی در کنار خود را تجربه کرده ام و به این بودنها عادت کرده ام – سختیش را بیشتر می کند. اما به هر حال دوره ای است که به ناچار باید طی شود.</p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL">  از لحاظ روحی روزهای خوبی را طی نمیکنم ، اما هستند دوستانی حقیقی با ارتباطات مجازی که سخن گفتن با آنها تحمل این شرایط را برایم ساده تر می کند که بی نهایت خدا را به خاطر وجودشان شاکرم ، که اگر نبود هم صحبتی ایشان شاید خیلی سخت تر از اینها میگذشت.</p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL">  هرچند امیدوارم با مرور زمان و عادت کردن به محیط جدید این شرایط را پشت سر بگذارم اما تا این به انجام برسد ( اگر برسد!) باید روحیه خودم را تقویت کنم و در این میان تنها چیزی که به نظرم رسید که من را از این شرایط کمی دور کند نوشتن بود. اینجا را دوست دارم اما باز باید سعی کنم ارتباطات سابق را دوباره پیدا کنم و در همین راستا از هرگونه رابطه جدید چه وبلاگی ( وحتی انواع دیگر !) استقبال میکنم.</p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL">
به این ترتیب آغاز میکنم دوره جدید وبنویسی را نام و یاد خدا &#8230;&#8230;</p>

				<div>
					<h4>2 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/aaf8dc1d08cafa8fb513135b81b8ca2c?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>ليلا!:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://khepeli.com/?p=633#comment-861">۱۰ آبان ۱۳۹۰</a></small>
							تبريك . . (گل)  تبريك . . (گل)  مرا لينك كن لطفا!سالهاست لينكت خاك مي خوره گوشه ي نهان خانه م!
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/35a5a324132e5f304037cb8a0022f5f5?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>خپلی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://khepeli.com/?p=633#comment-862">۱۰ آبان ۱۳۹۰</a></small>
							لینک شدی  (گل)
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://khepeli.com/?cof_write=633">ارسال دیدگاه سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://khepeli.com/?feed=rss2&#038;p=633</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سربازم</title>
		<link>http://khepeli.com/?p=626</link>
		<comments>http://khepeli.com/?p=626#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 28 Oct 2011 19:26:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خپلی</dc:creator>
				<category><![CDATA[حال خودم]]></category>
		<category><![CDATA[سرباز نوشت]]></category>
		<category><![CDATA[سربازی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://khepeli.bloghaa.com/?p=626</guid>
		<description><![CDATA[سربازم. دوست دارم وبلاگنویسی را باز شروع کنم ، البته اگه باز وسطش بیخیال نشم. بهش احتیاج دارم چون روزای بدی رو دارم میگذرونم. 1 دیدگاه برای این نوشته: ebi: ۱۰ آبان ۱۳۹۰ damet garm ja jenabet weblog nadayt ke bidat? ارسال دیدگاه سریع]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سربازم.<br />
دوست دارم وبلاگنویسی را باز شروع کنم ، البته اگه باز وسطش بیخیال نشم.<br />
بهش احتیاج دارم چون روزای بدی رو دارم میگذرونم.</p>

				<div>
					<h4>1 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/213a403bf4b5e94295d48c3830fadeca?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>ebi:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://khepeli.com/?p=626#comment-863">۱۰ آبان ۱۳۹۰</a></small>
							damet garm
ja jenabet weblog nadayt ke bidat?
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://khepeli.com/?cof_write=626">ارسال دیدگاه سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://khepeli.com/?feed=rss2&#038;p=626</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تاریخ سازان</title>
		<link>http://khepeli.com/?p=615</link>
		<comments>http://khepeli.com/?p=615#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 25 Mar 2011 23:10:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خپلی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[آزادی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://khepeli.com/?p=615</guid>
		<description><![CDATA[&#160; تو همون روزها دکتر صادق زیبا کلام که من ارادت وِیژه‌ای به ایشون داشتم، مطلبی نوشتند که الان بعد از گذشت بیش از ده سال با خوندن مجدد اون ارادتم نسبت به ایشون بیشتر شده. دکتر خطاب به جریان اصلاحات که هاشمی رو می‌کوبیدند، نوشت: “من خوف این دارم که دو سال یا ده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center"><img src="http://4.bp.blogspot.com/_wMNtIDuNWao/S_apIMGfbQI/AAAAAAAACPY/uYURxiekPrQ/s400/sadegh+ziba+kalam++(1).jpg" alt="صادق زیباکلام" width="350" height="272" /></p>
<p style="text-align: center">&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify">تو همون روزها دکتر صادق زیبا کلام که من ارادت وِیژه‌ای به ایشون داشتم، مطلبی نوشتند که الان بعد از گذشت بیش از ده سال با خوندن مجدد اون ارادتم نسبت به ایشون بیشتر شده. دکتر خطاب به جریان اصلاحات که هاشمی رو می‌کوبیدند، نوشت:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify">“من خوف این دارم که دو سال یا ده سال دیگر همین آقای عبدی و گنجی و حجاریان بگویند ما قبول داریم یک تندروی‌هایی هم در جریان دوم خرداد کردیم… من دعا می‌کنم اشتباه فکر کنم. از خدای دو جهان می‌خواهم پیش‌بینی من اشتباه باشد و اتفاقن حرف آقای عبدی و گنجی درست درآید که وقت حمله به هاشمی بود. اما چه تضمینی هست که دو سه سال دیگر به همین اندک آزادی امروز حسرت نبریم و آرزوی یک فرصت طلایی دیگر را مثل مشروطه، مثل دولت مصدق و مثل اول انقلاب نکنیم؟ چه تضمینی هست که ما این آزادی را از دست ندهیم؟”</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify">&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify">&nbsp;</p>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://khepeli.com/?cof_write=615">ارسال دیدگاه سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://khepeli.com/?feed=rss2&#038;p=615</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ثبت احوال</title>
		<link>http://khepeli.com/?p=612</link>
		<comments>http://khepeli.com/?p=612#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 21 Mar 2011 07:27:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خپلی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[حال خودم]]></category>
		<category><![CDATA[تحویل سال 1390]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://khepeli.com/?p=612</guid>
		<description><![CDATA[یا مقلب القلوب! قربان دست ات! دست به قلب‌های ما نزن. ما با دلتنگی‌ها و دلشوره‌های‌مان راحتیم. یا مقلب القلوب والابصار! به چشم های‌مان هم کاریت نباشد. بگذار به همین جاده‌ی بی مسافر خیره بمانند که دنیایت تماشایی تر از آن ندارد. یا مدبر اللیل و النهار! تدبیر ِ این یکی دست خودت! هر کدام [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify">یا مقلب القلوب! قربان دست ات! دست به قلب‌های ما نزن. ما با دلتنگی‌ها و دلشوره‌های‌مان راحتیم. یا مقلب القلوب والابصار! به چشم های‌مان هم کاریت نباشد. بگذار به همین جاده‌ی بی مسافر خیره بمانند که دنیایت تماشایی تر از آن ندارد.</p>
<p style="text-align: justify">یا مدبر اللیل و النهار! تدبیر ِ این یکی دست خودت! هر کدام را هر قدر می‌خواهی کش بده. اصلاً جای‌شان را با هم عوض کن. خیال‌ات تخت! عین خیالمان نخواهد بود بس که اینجا روزها شب و شب‌ها شب بوده‌اند.</p>
<p style="text-align: justify">یا محول‌الحول والاحوال! فدایت شوم! احسن‌الحال ِ ما همین حال خرابی‌ست که می‌بینی. همین دردها، همین خستگی‌ها و بی‌کسی‌ها و ترس‌ها و تلخی‌ها. ما با همین‌ها حال می کنیم. تحول هم نمی خواهیم. اصلاً این حرف‌ها را بی خیال! بگذار خلاصه‌تر بگویم:</p>
<p style="text-align: justify">عشق را برای‌مان یک سال دیگر تمدید کن.</p>
<p style="text-align: justify">&nbsp;</p>

				<div>
					<h4>1 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/b1a9ace3e3310d1d2950394dc0142173?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>غزل:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://khepeli.com/?p=612#comment-813">۰۱ فروردین ۱۳۹۰</a></small>
							یک عالمه پست نوروزی خواندم تا الان. این قطعا بهترین و جانانه ترینشان بود. عید به شمام مبارک
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://khepeli.com/?cof_write=612">ارسال دیدگاه سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://khepeli.com/?feed=rss2&#038;p=612</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>از رنجی که میبریم</title>
		<link>http://khepeli.com/?p=609</link>
		<comments>http://khepeli.com/?p=609#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 03 Mar 2011 14:37:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خپلی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[حال خودم]]></category>
		<category><![CDATA[رنج]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://khepeli.com/?p=609</guid>
		<description><![CDATA[بیشتر از ۲۰ خط نوشتم و پاک کردم. درد عجیبیست در من شاید هم در همه ولی یه روز خوب میاد ، اینو میدونم 1 دیدگاه برای این نوشته: گودزیلا: ۱۶ اسفند ۱۳۸۹ منم خیلی وقتا این احساس بهم دست میده مینویسم و پاک میکنم... ارسال دیدگاه سریع]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بیشتر از ۲۰ خط نوشتم و پاک کردم.</p>
<p>درد عجیبیست در من</p>
<p>شاید هم در همه</p>
<p>ولی</p>
<p>یه روز خوب میاد ، اینو میدونم</p>

				<div>
					<h4>1 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/9901ac1e31c3f476b7c15ba46c7b91ae?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>گودزیلا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://khepeli.com/?p=609#comment-811">۱۶ اسفند ۱۳۸۹</a></small>
							منم خیلی وقتا این احساس بهم دست میده مینویسم و پاک میکنم...
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://khepeli.com/?cof_write=609">ارسال دیدگاه سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://khepeli.com/?feed=rss2&#038;p=609</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بازگشت خپلی</title>
		<link>http://khepeli.com/?p=607</link>
		<comments>http://khepeli.com/?p=607#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 30 Jan 2011 15:17:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خپلی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[حال خودم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[پایان تحصیلات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://khepeli.com/?p=607</guid>
		<description><![CDATA[دوران تحصیلم تمام شده ، دورانی که برخی دلایل بیشتر از حد معمول خودش طول کشید . دورانی که بی شک از فراموش نشدنی ترین دوران زندگیم بوده. زمانی که شخصیتم شکل گرفت ، خیلی چیزها یاد گرفتم و با خیلی ها آشنا شدم . خیلی کارها کردم و البته خیلی کارها نکردم ! هرچه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify">دوران تحصیلم تمام شده ، دورانی که برخی دلایل بیشتر از حد معمول خودش طول کشید . دورانی که بی شک از فراموش نشدنی ترین دوران زندگیم بوده. زمانی که شخصیتم شکل گرفت ، خیلی چیزها یاد گرفتم و با خیلی ها آشنا شدم . خیلی کارها کردم و البته خیلی کارها نکردم !</p>
<p style="text-align: justify">هرچه بود با همه خوب و بدش گذشت. هرچند میتونست خیلی بهتر از اینی که هست بگذره ولی راضیم از تمام مدتی که بر من گذشت. شاید لازم بود با آدمهای خوک صفت هم تو همین دوران آشنا بشم تا بعداً توی زندگیم بیشتر حواسم به خودم باشه. شاید لازم بود اینجوری بگذره تا بفهمم هنوزم هستن آدمایی که ارزشش رو دارن که دلت براشون تنگ بشه. بگذریم ، اگه بخوام از آدمها بگم باید به تعداد افرادی که باهاشون برخورد داشتم شخصیت بنویسم و این میشه چیزی در حد خیلی !</p>
<p style="text-align: justify">از این به بعد ، یعنی این فاصله زمانی که تا رفتن به خدمت سربازی دارم ، دورانی جدید رو میگذرونم که شرایطش متفاوت از روزهاییه که داشتم ، برای همین باید کمی خودمو تغییر بدم . چیزهایی رو ترک کرده بودم به خاطر درس خوندن که میخوام دوباره بهشون برگردم ، مثل نوشتن ، مثل دیدن و مثل خوندن . باید در این فرصت بیشتر تجربه کنم و بیشتر یاد بگیرم.</p>
<p style="text-align: justify">نوشتن اولین چیزیه که دوباره بهش دست بردم. هرچند که مثل سابق حس خاله بازی های وبلاگی و دعوت از دیگران برای خواندن رو ندارم و البته ترجیح میدم نوشته هام رو کسانی بخونن که برای خود ِنوشته ها میان و نه به خاطر رودربایستی و کامنت گذاری هرچند که خیلی از مطالب به نظرم خودم نمیتونه برای مخاطب ارزشی داشته باشه و بیشتر به صورت یک یادآوری تاریخی برای ثبت در خاطرات شخصیم هستن. به هرحال از این به بعد اینجام چه کسی بخواد و چه نخواد. از تمام کسایی هم که به این اینجا سرمیزنن تشکر میکنم که قابل میدونن و وقت خودشون رو صرف این کار میکنن.</p>
<p style="text-align: justify">
<p style="text-align: justify">-نمیدانم چرا rss تویتر و گوگل ریدر درست کار نمیکنند و به روز نمیشوند ، درستش میکنم. بیشتر از وبلاگ نویسی تویت کردن را دوست دارم.</p>
<p style="text-align: justify">

				<div>
					<h4>4 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/b1a9ace3e3310d1d2950394dc0142173?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>غزل:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://khepeli.com/?p=607#comment-802">۱۰ بهمن ۱۳۸۹</a></small>
							سلام. و عرض تبریک هم به خاطر فارغ التحصیلی هم تولدتون که من 3روز پیش هرچی کردم اینجا وا نشد که به موقع تبریک بگم.دوران تحصیلم تموم شده یعنی چی؟ارشد چی پس؟
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/f5221ce5a0326cc8662198a992ba092e?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>ned:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://khepeli.com/?p=607#comment-803">۱۶ بهمن ۱۳۸۹</a></small>
							یعنی میخوامت ها  (بوسه)
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/35a5a324132e5f304037cb8a0022f5f5?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>خپلی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://khepeli.com/?p=607#comment-806">۲۳ بهمن ۱۳۸۹</a></small>
							ممنون از شما و معذرت بابت تاخیر در پاسخگویی.
سرورهای سایت دچار مشکل بودن که خدا بخواد رفع شدن.

بعله دیگه ارشد رو بیخیال. گفتیم شما جوانها استفاده کنید ! (گل)  (گل)  (گل)  (گل)
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/9901ac1e31c3f476b7c15ba46c7b91ae?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>گودزیلا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://khepeli.com/?p=607#comment-810">۱۶ اسفند ۱۳۸۹</a></small>
							بازگشت دوباره ات را تبریک میگوییم!
به تویتر هم بیا!
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://khepeli.com/?cof_write=607">ارسال دیدگاه سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://khepeli.com/?feed=rss2&#038;p=607</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حالا ببین !</title>
		<link>http://khepeli.com/?p=597</link>
		<comments>http://khepeli.com/?p=597#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 19 Dec 2010 21:17:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خپلی</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادب]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[طنز نوشت]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[کرمانشاه]]></category>
		<category><![CDATA[شعر طنز هدفمندی یارانه ها]]></category>
		<category><![CDATA[طنز یارانه ای]]></category>
		<category><![CDATA[هدفمند کردن یارانه ها]]></category>
		<category><![CDATA[کاریکاتور هدفمندی یارانه ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://khepeli.com/?p=597</guid>
		<description><![CDATA[یوسف گم‏گشته پیدا می شود حالا ببین بخت مان یک بارگی پا می شود حالا ببین با هدفمندی یارانه به امید خدا چارمان هشتاد و چل تا می شود حالا ببین جیب مان از پول یارانه که پر شد لاجرم کشور ما بهترین جا می شود حالا ببین حاجی ارزانی زند لبخند بر روی همه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center">
<p style="text-align: center">یوسف گم‏گشته پیدا می شود حالا ببین<br />
بخت مان یک بارگی پا می شود حالا ببین</p>
<p style="text-align: center">با هدفمندی یارانه به امید خدا<br />
چارمان هشتاد و چل تا می شود حالا ببین</p>
<p style="text-align: center">جیب مان از پول یارانه که پر شد لاجرم<br />
کشور ما بهترین جا می شود حالا ببین</p>
<p style="text-align: center">حاجی ارزانی زند لبخند بر روی همه<br />
مهر او در قلب ما جا می شود حالا ببین<br />
در دل ما شور و بلوا می شود حالا ببین</p>
<p style="text-align: center">نان اگر گیرت نیامد بی خیال نان شب<br />
در عوض پشت عدو تا می شود حالا ببین</p>
<p style="text-align: center">وام می گیریم از لبنان و افغان و کومور<br />
اقتصاد ما شکوفا می شود حالا ببین</p>
<p style="text-align: center">می شود مال خود ما کل ششدانگ خزر<br />
لطف پوتین شامل ما می شود حالا ببین</p>
<p style="text-align: center">از دعای ما درآمدهای استکبار غرب<br />
خرج قاقا و عطینا می شود حالا ببین</p>
<p style="text-align: center">می شود مال خود ما هر چه در می آوریم<br />
مفت خور کارش تماشا می شود حالا ببین</p>
<p style="text-align: center">قهر می فرماید از ما مشتی آقای چاوز<br />
ارتباط از بیخ حاشا می شود حالا ببین</p>
<p style="text-align: center">لیست نام مفسدان از جیب چون خارج شود<br />
دزد یک مقدار رسوا می شود حالا ببین</p>
<p style="text-align: center">خرده خرده می رسد پایان آقازادگی<br />
مشت شان پیش همه وا می شود حالا ببین</p>
<p style="text-align: center">بازی فوتبال ما با لطف مسئولین امر<br />
برتر از تیم اروپا می شود حالا ببین</p>
<p style="text-align: center">می شود برنامۀ تولید مسکن هم ردیف<br />
آهن و سنگش مهیا می شود حالا ببین</p>
<p style="text-align: center">قطار شهرمان در صد سال و اندی بعد از این<br />
پیش روی ما هویدا می شود حالا ببین</p>
<p style="text-align: center">گر خورم کمتر ترشی جات و آبلیمو و دوغ<br />
شعر من مانند نیما می شود حالا ببین</p>
<p style="text-align: center">

				<div>
					<h4>2 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/21f0726aa4628f47dad3b1aca1b73684?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>نادر:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://khepeli.com/?p=597#comment-797">۲۹ آذر ۱۳۸۹</a></small>
							سلام دوست عزیز
امیدوارم حالت خوب باشه
من میخوام از شما دعوت کنم تا به جامعه مجازی پنجره بپیوندید تا با کمک هم یک جامعه ی مجازی بزرگ درست کنیم
حتما بیاید 
در پایان دی ماه به هر یک از سه کاربر فعال سایت یک دامنه ی .irو یا .com به انتخاب خود او اهدا میشود.
پس میتونی با کمی فعالیت وبلاگتو به سایت تبدیل کنی!
عضو شو ضرر که نداره!
عجله کن
ممنون
منتظرم
راستی اگه خواستی سایت ما رو با نام جامعه ی مجازی ایرانیان لینک کن و لینک خودتو تو قسمت خدمات پنجره ثبت کن
ممنون
همچنین میتونید با عضویت تو سایتی که بنر اون بالای سایت قرار داره از طریق وبلاگتون به کسب درامد بپردازید.
شما میتونی با خدمات پنجره وبلاگتو به 130 موتور جستجو معرفی کنی
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/b1a9ace3e3310d1d2950394dc0142173?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>غزل:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://khepeli.com/?p=597#comment-798">۰۹ دی ۱۳۸۹</a></small>
							مانند نیما چرا؟نیما به این زیباییم مگه گفته.؟            عالی عالی
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://khepeli.com/?cof_write=597">ارسال دیدگاه سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://khepeli.com/?feed=rss2&#038;p=597</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بشکنید این اعتصاب غذای لعنتی را</title>
		<link>http://khepeli.com/?p=594</link>
		<comments>http://khepeli.com/?p=594#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 17 Dec 2010 16:43:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خپلی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[اعتصاب غذا]]></category>
		<category><![CDATA[زندانیان سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد نوری زاد]]></category>
		<category><![CDATA[نسرین ستوده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://khepeli.com/?p=594</guid>
		<description><![CDATA[سلام خواهر ، سلام برادر ، سلام پدر . اینروزها که برای گرفتن حق من لبت را بر آب و غذا بسته‌ای احساس شرم و گناه چنان بیخ حلقم را گرفته که از آن هیچ خلاصی ندارم . تو همیشه برای من فداکاری کرده‌ای . همیشه برایم بزرگتری کرده‌ای . امروز هم چنان رفتار می‌کنی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center">
<p style="text-align: center"><img src="http://khepeli.com/files/2010/12/etesab.jpg" alt="کارتون اعتصاب غذا مانا نیستانی" width="400" height="275" /></p>
<p style="text-align: justify">سلام خواهر ، سلام برادر ، سلام پدر . اینروزها که برای گرفتن حق من لبت را بر آب و غذا بسته‌ای احساس شرم و گناه چنان بیخ حلقم را گرفته که از آن هیچ خلاصی ندارم . تو همیشه برای من فداکاری کرده‌ای . همیشه برایم بزرگتری کرده‌ای . امروز هم چنان رفتار می‌کنی که انگار در این حق سلب شده تنهائی . انگار که حق را فقط از تو گرفته‌اند نه من . هر چند که شاید خود من به این مدت طوری رفتار کرده‌ام که انگار هیچ حقی از من سلب و ضایع نشده . همین عاشورائی که گذشت می‌شود یکسال که بجای تلاش برای احقاق حقم فقط نشسته‌ام یقه‌ی رفقای سابق خودم را گرفته‌ام . انگار که همه‌مان دنبال مقصر بگردیم بعد که زورمان به مقصر اصلی نرسید همدیگر را مقصر کنیم .</p>
<p style="text-align: justify">ولی گاهی یک سیلی از یک بزرگتر چنان آدم را به خودش می‌آورد که هزار سال مکتب به پایش نمی‌رسد . بزرگترها هر وقت که به نزدیکانشان سیلی می‌زنند خودشان بیشتر از همه دردشان می‌آید . خودشان بیشتر رنج می‌کشند که کار برادر و خواهر کوچکتر به کجا کشیده که مگر یک سیلی آنها را به خود بیاورد . گاهی پیش خودشان فکر می‌کنند که اصلاً شاید تقصیر از خود ما بوده که این خواهر و برادر کوچکترم امروز اینطور شده‌اند . شماها امروز به ما همان سیلی را زدید و خودتان بیشتر دردتان می‌آید . شما آنجا درد کشیدید تا ما اینجا به خودمان بیائیم . بس است دیگر ، از خجالت داریم آب می‌شویم ، بگذارید کمی هم سرمان را بیاوریم بالا ، می‌خواهیم دوباره به صورت شماها نگاه کنیم &#8230;</p>
<p style="text-align: justify">امروز و دوباره و برای چند صدمین بار شما باز هم برای ما فداکاری کنید . ما در راهمان به کمک و راهنمائی و دستگیری شما خیلی احتیاج داریم . ما به سایه‌ی بزرگتری شما بالای سرمان خیلی احتیاج داریم . امروز همینی که شما را ازمان دور کرده‌اند بسمان است . می‌دانم که کوتاه آمدن برایتان کوهی است که کندنش کار هر کسی نیست ولی این فداکاری آخر را هم بخاطر ما بکنید و بخاطر احتیاجی که همه‌مان به برقراری سایه‌تان داریم &#8230;</p>
<p style="text-align: justify">

				<div>
					<h4>1 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/ea7da4643ada2124549375c2a62155b4?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>غزل:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://khepeli.com/?p=594#comment-796">۲۷ آذر ۱۳۸۹</a></small>
							نیما و مهراوه  بچه های ستوده نمیدانم چند  ساله اند. میدانم فقط که کوچکند. نگرانم اسم اعتصاب غذا را بشنوند از کسی. بعد بخواهند معنیش را بدانند. بعد چه میشود؟ خوب که بزرگ نیستند . خوب که آدم خیالش راحت است شاید هیچوقت به گوششان نرسد. با گوشهای بچه های نوری زاد چه میشود کرد؟
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://khepeli.com/?cof_write=594">ارسال دیدگاه سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://khepeli.com/?feed=rss2&#038;p=594</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

