دانستنی های سربازی !
«سرباز» معانی مختلفی میتواند داشته باشد. شاید منظور از سرباز کسی است که با سرش بازی میکند تا از کشورش صیانت کند. یا سرش آماده باختن در راهی است که به او گفتهاند باید برای آن جنگید. یا سرش باز است چون کچل است و از هر بند دیگری در جامعه آزاد و میشود هر اهانتی، هر دستوری و هر بی انصافی را به اسم نظامیگری با او کرد. یا سرش برای بازی کسانی است که هوس کشورگشایی و ایدهپراکنی و زیادهخواهی کردهاند. به هر حال منظور از این اسم هر چه باشد قشنگ است و الحق برازنده چهره آفتابسوخته و سر از ته تراشیده و لباس خاکی و بدن بدبو و پوتینهای دیشب واکسزده اوست. در کشور ما سرباز زیاد است. نصفی از آنها خدمت میکنند و نصف دیگر امورات آن نصفه اول را میگذرانند.
دوره خدمت وظفه اجباری یا به اختصار «سربازی» اصطلاحی است که به دوره سرباز شدن یک نفر اتلاق میشود. جزو آثار باستانی محسوب شده و به شدت از آن محافظت میشود. شاید هم منظور از آن یک نوع بازی باشد که یک عده بزرگتر در آن با سر جوانترها بازی میکنند.
«مادر سرباز» کسی است که فکر میکند پسرش سربازی که برود مرد میشود. مرد اصطلاحی است که سعی میشود منظور خاصی از آن به ذهنها متبادر شود که دیگر نمیشود. مادر قرآن بالا سر باز شده پسرش میگیرد، درست پشت پایش آش میپزد و هر شب دعا میکند پسرش زودتر به خانه برگردد.
«پدر سرباز» کسی است که دوستان دوره سربازیاش بهترین رفقای زندگی اش هستند. و رفقای دوره سربازی کسانی هستند که هیچ صنمی با هم ندارند ولی چون همه کچلاند و یک جور لباس میپوشند و یک بو میدهند و با هم زیر آفتاب و روی خاک میغلتند به هم علاقهمند میشوند. خاطرات پدر از دوره سربازیاش عمدتا خستهکننده و تکراریست گرچه آن را بهترین دوره زندگیاش میداند.
«برادر سرباز» کسی است که یا قبلا سربازی رفته و حالا میتواند زن بگیرد یا سربازی نرفته و نمیتواند زن بگیرد.
«خواهر سرباز» کسی است از جنس مادر سرباز ولی کمی بیخیالتر که یا با پسر سرباز رفتهای شوهر کرده و یا تا برادر سربازش برنگردد شوهر نمیکند.
«فامیل سرباز» کسانی هستند که عمدتا معتقدند «تا چشم به هم بزنی تموم شده!» و اشارهشان به دو سال از جوانی سرباز است.

«پادگان» جایی است که سرباز در آن سربازی میکند و مهمترین خصوصیت آن این است که زن جماعت را به آنجا راه نمیدهند. صداقتهای منتهی به رفاقتهای آنچنانی بین سربازها هم از اینجا نشات میگیرد. پادگان شباهت زیادی به یک زندان دارد.
«فرمانده» کسی است که بلد است دستور دهد و تنبیه کند. درجهای دارد که میانگارد از آسمان کنده و روی دوشش افتاده است. «درجه» چیزیست بیمعنی که ساختهاند تا بتوانند به همدیگر دستور دهند و همدیگر را تنبیه کنند. درجه مانع از آن میشود که دو نفر بتوانند به همدیگر دستور دهند. از این رو برای جلوگیری از هرج و مرج در نظام چیز خوبی است.
«لباس سربازی» تحمیل حقارت است به اجبار لباس.
«تفنگ» چیزی است فلزی برای کشتن آدمها. به سربازها میدهند تا اگر لازم شد بتوانند سر ِ یکی دیگر را با آن از وسط باز کرده، پخش زمین کنند. دستگاه قابل حمل مکانیکی جالب و پرقدرتی است که مردها ذاتا علاقه زیادی به آن دارند. بهترین کار با تفنگ آن است که آن را زمین بگذاریم.
«دستور» معمولا فریادیست یک جملهای که غالبا معنای منطقی خاصی ندارد ولی برای کسی که آن را صادر میکند لذتبخش است. دستور توسط سرباز شنیده میشود و گاه سرباز از اجرای آن سرباز میزند. در این صورت تنبیه میشود.
«تنبیه» یعنی اذیت کردن، پست دادن، دستشویی شستن و اضافهتر سرباز ماندن. سینهخیز رفتن، کلاغپر، پامرغی و دور میدان دویدن از تنبیهاتیست که دل فرماندهان را خنک کرده و خنده بلاهتباری بر چهره آنها مینشاند.
«مرخصی» لطفیست که توسط فرمانده برای سرباز صورت میگیرد و سرباز میتواند به دیدن مادر سرباز، پدر سرباز، برادر و خواهر سرباز برود.
«آنکادر یا آنکارد» نظم تفننی ماجراست که هر روز صبح توسط لولو بازدید میشود.
«خاموشی» به زمانی میگویند که لامپهای آسایشگاه خاموش میشود تا همه بخوابند و سربازها در آن خوش میگذرانند. «آسایشگاه» سالنیست که هزارهزارتای آن کنارهم میشود اندازه یک زمین فوتبال و ۵۰ نفر در آن با هم میخوابند.
«رژه یا صفجمع» به حرکات هماهنگ و موزون همراه با طبل و دهلی گویند که برای ارضای حس مطیعسازی فرماندهان و اطمینان از اطاعتپذیری کامل سربازان به کار میرود و هیچ کاربرد دیگری ندارد.

«ارشد» به سرباز ذوقزدهای گفته میشود که کنار فرمانده میایستد و دستورات او را بلندتر و غراتر تکرار میکند. معمولا قدش از هم بلندتر و هیکلش گندهتر است. بیشتر به مرخصی میرود، دستشویی نمیشوید و پست نمیدهد.
«قرق» محض خنده فرماندهان بوده و به عدم تردد نیم ساعت اول خاموشی گفته میشود. در این مزاح ِ فرماندهان، کسی که دستشویی قبل از خوابش گرفته سرکار میرود. هیچ منطق دیگری برای قرق به ذهن بنده نمیرسد.
«بازرس» همان لولوست که همیشه هست ولی هیچ وقت دیده نمیشود.
«ترخیص» نام آرزوییست شیرین که گرچه دیر و گرچه با سوز و گداز میرسد ولی فرامیرسد.
«عمر» به مدت زمان کوتاهی گفته میشود که ظاهرا «دو روز» بیشتر نیست، گرچه سربازی دو سال است.
.jpg)